علی رغم دیدگاه رهبر انقلاب و به‌رغم همة دگرگوني‌هاي ايجاد شده در جامعه ایران، رويكردهاي برنامه‌ريز و عامل در برنامه‌هاي توسعة ما، همچنان تحت تأثير رويكردهاي اقتصادي و البته سياست‌زده باقي مانده اند.

ایران جامعه ای با ساختارهای اجتماعی بسیار متنوع است که یک ترکیب اجتماعی پیچیده و پویا را به وجود آورده است. این جامعه در روندی از دگرگونی در سطوح خرد و کلان اجتماعی قرار دارد. این دگرگونی ها، علاوه بر اینکه به تنوع و پیچیدگی ساختار اجتماعی ما منجر شده است، موجب افول و ظهور مجموعه ای از ساختارها، هنجارها، نهادها، الگوهای رفتاری و انتظارات گردیده که در نهایت پیامد خود را در قالب مجموعه ای از مسائل و معضلات اجتماعی نشان می دهد.

در این میان، پرسش اساسی این است که مسئولین ارشد نظام اسلامی و به خصوص مقام معظم رهبری به عنوان مهمترین شخصیت کشور، جامعه، سرشت مناسبات حاکم بر آن، مسائل و اولویتهای برنامه ریزی در این فضا را چگونه ترسیم می کنند؟ ایشان در سالهای اخیر و در جریان ملاقاتهای مردمی و یا نشستهای تخصصی با صاحبان قلم و اندیشه، به سرشت تغییر پذیر مناسبات اجمتاعی به عنوان موضوعی که دربردارنده تهدید و فرصتهای همزمان برای جامعه ایران است، اشاره کرده اند. از دیدگاه ایشان، در این فرآیند دگرگونی است که بی‌تعادلی‌ها، ناکارآمدی برخی نهادهای موجود، تضادهای آشکار و پنهان ارزشهای سنتی و نو، نابهنجاری ها و مؤلفه‌های ذهنی نو پدیدار می شوند، شکافها از قوه به فعل در می آیند، ستیزه های اجتماعی رشد می یابند و حتی ممکن است وفاق اجتماعی خدشه دار شود و قطب بندی های اجتماعی کاذبی در کشور و در متن مردن به وجود اید. علاوه بر این، جامعه ایران به لحاظ ساخت هنجارهای حاکم بر آن، جامعه ای با یک خاطره نیرومند تاریخی متشکل از مؤلفه های ملی، اسلامی و نیز ارزشهای نوین است که در برخی سطوح با یکدیگر همگرایی دارند و در برخی سطوح دیگر همگرایی های کمتری میان آنها مشاهده می شود.

طبیعی است که چنین دیدگاهی در تحلیل مسائل اجتماعی، و در مدیریت و برنامه‌ریزی معطوف به بهبود اوضاع اجتماعی محدود به برنامه‌های رفاهی یا کنترل قهر‌آمیز آسیب‌های آشکار نخواهد بود. سرشت این تحلیل، معضلات اجتماعی و دلایل و راه‌حل‌های آن‌ را از زیر سیطره اقتصاد و سیاست رها می‌کند و به آن جایگاهی مستقل می‌دهد که پیامد آن، قرار گرفتن توسعه اجتماعی به عنوان بخشی مستقل و هم‌طراز با سایر حوزه‌ها در برنامه‌های توسعه است.

اما متأسفانه علی رغم دیدگاه رهبر انقلاب و به‌رغم همه دگرگونی‌های ایجاد شده در جامعه ایران، رویکردهای برنامه‌ریز و عامل در برنامه‌های توسعه ما، همچنان تحت تأثیر رویکردهای اقتصادی و البته سیاست‌زده باقی مانده اند. می‌توان به این حکم کلی رسید که در ایران، تاکنون، اساساً عرصه اجتماعی (به‌ عنوان یک خرده‌ نظام) و مسائل مختص آن، هنوز به موضوعی جدی برای تأمل سیاست‌گذاران بدل نشده است. البته این موضوع هرگز نافی خدمات و فعالیتهای ارزشمند صورت گرفته در عرصه هایی مانند گسترش عدالت اجتماعی، آموزش، توسعه علمی و فناوری، بهداشت و… نیست. اما نمی توان نادیده گرفت که کشور ما هنوز هم در این بخش با آسیبها و تهدیدات جدی ای مواجه است.

جامعه ایران چگونه جامعه ای است؟

پیش زمینه توسعه اجتماعی و طرح گفتمان مسائل اجتماعی و هر بحثی پیرامون راه حلها و سیاستهای اجتماعی، منوط به درک و فهم این مسئله است که جامعه مورد بحث ما چگونه جامعه‌ای است. داشتن بینشی درست از جامعه هدف، در نهایت می‌تواند راهنمایی اساسی برای درک درست مسائل مبتلا به جامعه و نهایتاً پایه‌ای برای حرکت‌ها و سیاست‌های درست در آینده باشد. در زیر به مختصات اصلی جامعه ایران می‌پردازیم.

  1. جامعه ایرانی: جامعه ای ارزش گرا و دین مدار

بی تردید، مهم ترین ویژگی جامعه ایرانی که تمایزبخش آن با سایر جوامع است، گستره و عمق ارزشها و باورهای دینی در این جامعه است. هر چند این هویت دینی و ارزشی در طول تاریخ بخشی جدایی ناپذیر از جامعه ما بوده است، اما هرگز نمی توان نقش رهبری داهیانه امام خمینی(ره) و پیروزی انقلاب اسلامی را م در احیا، بازسازی و تعمیق چنین ارزشهایی نادیده گرفت، چراکه انقلاب اسلامی خود، مبنایی هویتی و فرهنگی دارد، انقلابی که علاوه بر احیای هویت و منزلت ایران و بازسازی هویت دینی و بومی ایرانیان، ایران را در جغرافیای جهان سرافراز ساخت.

برای جهان اسلام در درجه اول و برای بقیه جهان پیام و الهامات نظری و عملی در بعد زندگی سیاسی و اجتماعی به ارمغان آورد. این انقلاب، تنها تحولی در جامعه و نظام سیاسی و اقتصادی آن نبود، بلکه دگرگونی در کیفیت حیات فردی و اجتماعی، اصلی ترین شاخص انقلاب اسلامی است که با گشودن راه هدایت و ایجاد معرفت متعالی و راستین، صورت واقعی خود را می یابد و می بالد. این انقلاب، از همان ابتدا، با بازگشت به حقایق فراموش شده فطری، دین را در منظر اندیشه بشری پر رنگ و برجسته نمود و در دو سطح ملی و جهانی چاره ای باقی نگذاشت، مگر این که رویکردی نوین به دین، معنویت، انسان و جهان پدید آید.

  • جامعه‌ای پرشکاف و متنوع

هر جامعه متشکل از افرادی است که حول موضوعاتی مانند جنسیت، طبقه، زبان، قومیت، مذهب، سبک زندگی و … به گروه‌های گوناگون تقسیم شده اند. اصل آن است که بگوییم هرچه در جامعه منابع تمایز و شکاف اجتماعی بیشتر باشد، ما شاهد جامعه‌ای با گروه‌بندی‌های متنوع‌تر خواهیم بود. جامعه ایرانی به واسطه سابقه تاریخی، قرار داشتن در چهارراه تبادلات فرهنگی و رفت و آمدهای اقوام و ادیان مختلف، همواره جامعه‌ای با گروه‌بندی‌های متنوع بوده است و این تنوع در دوران جدید با پیدایش طبقات جدید، سبکهای زندگی جدید، دگرگونی در نقشهای زنان، افزایش آگاهی قومی و … تشدید نیز شده است. نخستین چیزی که همواره در مورد جامعه ایران جلب توجه می‌کند، این تنوع فوق‌العاده است که در کمتر کشوری می‌توان از آن سراغ گرفت. تنوع بالای موجود در جامعه ایران، ضمن آنکه در جای خود فرصتی قابل ملاحظه بشمار می‌آید منبع و مبنای بسیاری از مسائل و مشکلات است. علاوه بر این، درک این مسئله اثراتی حیاتی بر رویکرد سیاستگذاران اجتماعی خواهد داشت.

  • جامعه‌ای پویا و در حال دگرگونی

ایران و ساختارهای اجتماعی آن سابقه‌ای کهن دارند ولی چنانکه می‌دانیم مناسبات و ساختارهای سنتی جامعه ایرانی، به مانند هرجامعه سنتی دیگر، در اثر برخورد با تجربه تجدد، دورانی جدید را آغاز نموده که پیامد آن قرار گرفتن جامعه، ساختار و الگوهای حاکم بر آن درمعرض دگرگونی‌های اساسی است. در بطن این تجربه، ما شاهد دگرگونی در نقش‌ها، دگرگونی در ارزش‌ها و دگرگونی در شیوه‌های زندگی و … هستیم. در معرض دگرگونی بودن یک جامعه به معنای آن است که ساختارهای قدیم و سنتی دراثر روابط جدید در معرض تغییر و تحول قرار گرفته‌اند، ثبات و پایداری قبلی خود را از دست داده‌اند، از سوی دیگر نهادها و روابط جدید در متن جامعه اثر گذاشته‌اند ولی هنوز مسلط نشده‌اند.

این جامعه، جامعه‌ای پویاست، چرا که در معرض تنش‌هایی درونی برای شکل‌دادن به یک نظم و ثبات جدید است. نظمی که هنوز مستقر نشده‌ است. به گفته بسیاری از جامعه‌شناسان و تحلیل‌گران، در حال گذار بودن اصلی‌ترین و اساسی‌ترین وضعیتی است که باید براساس آن به تحلیل وضعیت جامعه ایران پرداخت، چرا که از منظر آن است که می‌توان دلایل بسیاری از معضلات را فهمید و برای آن چاره‌اندیشی کرد.

  •  جامعه‌ای به سوی شهرنشینی بیشتر

از پیامدهای اصلی قرار گرفتن در مسیر تجدد و دگرگونی‌های حاصل از آن، قرار گرفتن شهرها و مناطق جمعیتی با تراکم بالا در مرکزیت زندگی جدید است. اگر جامعه سنتی با زندگی روستایی و اقتصاد کشاورزی مشخص می‌شود، جامعه جدید با شهرهای بزرگ و اقتصادهای مبتنی بر تولید صنعتی، خدمات و فناوریهای نوین شناخته می‌شود. بی‌هیچ استثنایی، تمام جوامع در معرض دگرگونی تجربه حکومت به سوی شهرنشینی بیشتر را تجربه کرده‌اند با این تفاوت که در جهان سوم این تجربه شهرنشینی براثر تحولاتی سریع نابسامان در زندگی سنتی صورت گرفته که پیامد آن رشد یکباره جمعیت و در بعدی دیگر مهاجرت وسیع و توده‌ای ساکنان روستاها به شهرها بوده است. پیامد اصلی این روند نامعقول شکل‌گیری شهرهای نابسامان، دارای حجم وسیعی از حاشیه‌نشینی، متراکم، آلوده و … است.

جلوه مشخص شهرنشینی حاصل از مهاجرت و مسائل برآمده از آن، تهران به عنوان یک کلان شهر است که با تراکم جمعیتی بالا حدود یک پنجم جمعیت کشور را در خود جای داده است. ناگفته پیداست که شهرنشینی و روند مداوم آن در ایران منبع مسائل و مشکلاتی است که در متن زندگی اجتماعی ایرانیان نهادینه شده است.

  •  جامعه‌ای جوان

همه کشورها در مسیر تاریخی خود شاهد یک دوره رشد جمعیت قابل توجه بوده‌اند که اغلب به واسطه افزایش امکانات ومراقبت‌های بهداشتی و کاهش مرگ و میر کودکان بوده است. گرچه این موج رشد معمولاً بعد از مدتی، به واسطه تحولات فرهنگی و اقتصادی، افول می‌کند، ولی پیامد این رشد قابل توجه جمعیت، کاهش میانگین سنی جمعیت کشور و جوان شدن سریع جامعه خواهد بود به‌گونه‌ای که جوانان پایه و هسته اصلی هرم سنی جمعیت را به خود اختصاص خواهند داد.

کشور ما چنین تجربه‌ای را در سال‌های مابین دهه ۴۰ تا اواخر دهه ۶۰ تجربه نمود. اوج این روند را باید سال‌های پس از انقلاب دانست که پیامد آن بدل شدن ایران به یکی از جوانترین جوامع جهان در طی دهه گذشته بوده است. جوان بودن جمعیت یک کشور نیز مانند هر پدیده دیگری منبع فرصت‌ها و تهدیدهای گوناگون است. از یکسو این وضعیت به معنای وجود پتانسیل قابل توجه از نیروهای انسانی بانشاط است و از سوی دیگر جوانی دوره‌ای مربوط به هویت‌جویی و یا رفتارهای پرخطر است که جوانان را به عامل و قربانی اصلی آسیب‌های اجتماعی بدل می‌سازد.

  •  جامعه‌ای انعطاف‌پذیر، نوجو و مایل به ارتباط با جهان

ایرانیان در تاریخ دیرینه خود همواره با فرهنگها و ملتهای دیگری در تعامل بوده‌اند و بر بستر این تعامل و ارتباط، ایرانیان مردمی انعطاف‌پذیر بوده‌ که به خوشه‌چینی از فرهنگها و داشته‌های دیگران پرداخته‌اند و آن را به نحوی در هویت خودی بازتاب داده اند. این خصیصه در مورد رویارویی با تحولات جدید در عرصه جهانی نیز صدق می کند. تلفیق انعطاف‌پذیری تاریخی با نوجویی جمعیت جوان ایران، عملاً باعث شده تا شاهد جامعه‌ای باشیم که مایل است به ارتباط و تعامل دوسویه با جهان بپردازد و خود را در جهان معرفی کند.

در یک جمع‌بندی باید گفت،‌ جامعه ایران جامعه‌ای است دارای تنوع بالا که بر بستر رویارویی با مناسبات جدید شاهد تنوع در سطحی بالاتر، دگرگونی در مناسبات و تعاملات اجتماعی است. در معرض دگرگونی بودن وضعیتی است که توضیح دهنده بسیاری از واقعیت‌ها و نیز مسائل کشور ما می‌باشد. تحلیل‌های آسیب‌شناختی، پیدایش حجم قابل توجهی از آسیب‌ها و مسائل اجتماعی را بستر چنین واقعیتی می دانند و از منظر آن به تحلیل مسائل می‌پردازند.

حال پس از تحلیل مختصات کلی جامعه ایرانی، بر بستر مسائل فوق باید این پرسش را مطرح کرد که رهبر فرزانه انقلاب به عنوان شخصیتی جامع الاطراف که نشان داده اند جامعه ایران و مسائل و موضوعات مبتلابه آن را به خوبی می شناسند، چگونه به تعریف مسائل مختلف می پردازند و مهم تر آنکه از دیدگاه ایشان جامعه ایران در شرایط کنونی با کدامین معضلات اجتماعی دست به گریبان است؟ موارد زیر، بیش از آنکه نشان دهنده اولویت ها باشد، تلاشی است برای طرح مهم ترین موضوعات و دغدغه هایی که پیرامون مسائل اجتماعی در سطح کلان نظام تصمیم گیری شکل گرفته است. گفتمان مسائل اجتماعی در ایران را باید با توجه به این دغدغه ها درک کرد.

 دغدغه های اجتماعی نظام اسلامی:

  1. تضیف هنجارهای دیندارانه در برخی اقشار و ظهور معنویتهای نوظهور

آسیب هایی که جامعه و به ویژه شهرهای امروزی بر انسان وارد می کند تنها مختص عرصه های مادی زندگی او نیست بلکه وجود معنوی او را بیش از همیشه در معرض انواع و اقسام بلاها قرار داده است. جامعه ای که مطلوب فرهنگ اسلامی است بی هیچ تردید، آن جامعه ای است که ساکنان آن را هرچه بیشتر به سوی اعتقادات دینی و انسانی متوجه سازد و موجبات کرامت نوع انسانی را فراهم آورد. اما آنچه حادث شده، بروز نابسامانی های دینی، فرهنگی و اخلاقی است که عده ای را به این باور رسانده که در سال های اخیر به دلایل بسیار نگاه و گرایش به فرهنگ سایر جوامع، خاصه فرهنگ غربی در بین جوانان ما رشد صعودی یافته است و طیف هایی از جوانان به علل و عوامل مختلف یا از دین و فرهنگ اسلامی گریزان شده اند.

به همین دلیل می بینیم که متأسفانه بسیاری از ارزش‌های الهی، انسانی و معنوی همچون صداقت، سخاوت، ارزش حیات انسانی، نوع دوستی، کمک به هم نوع، صلح، عدالت، محبت، اعتماد، احترام به حقوق دیگران و… در جامعه ما روز به روز بیشتر در روابط میان برخی اقشار اجتماعی رنگ می بازند و نوعی سرپیچی از ارزشها و هنجارهای پذیرفته شده اجتماعی در بین افراد و گروههای اجتماعی رواج می یابد.

به تعبیر شیوای رهبر معظم انقلاب، در تحلیل و بررسی شکل گیری این گونه رفتارها در جامعه، می توان به  بروز رفتارهای غلط از سوی برخی دین داران و مذهبیون و مدعیان دین، تبلیغات گسترده بیگانگان در مورد ناکارآمدی دین در اداره جوامع، القای شبهه و تردید در بین افکار و اذهان جوانان، فقدان مکانیزم هایی در اقناع روحی، فکری و ذهنی جوانان، نبود نظام آموزشی و تربیتی سالم در خانواده ها، فقر اخلاق اجتماعی و سیاسی در جامعه ی امروز، و نبود یا کمرنگ بودن روابط گرم و صمیمی در میان بسیاری از خانواده های ایرانی اشاره نمود.

همانقدر که باید نگران ضعف و افول گرایشها و ارزشهای معنوی در جامعه بود، روی دیگر قضیه رواج انواعی از معنویتهای کاذب است که نگرانی های بیشتری را سبب شده است. چند دهه اى هست که به اقتضاى بازار گرم تقاضاى معنویت جویى، عرضه این متاع نیز رو به فزونى گذارده است; به گونه اى که بازار جهانى فرهنگ با همه بازیگران و کارگردانان و صحنه چرخان هاى آگاه آن، براى ذائقه تنوع خواه و سلیقه هاى رنگارنگ انسان دوره ما، نسخه هاى متنوع کوتاه و بلند و جذابى مى پیچند که رضایت مشتریان را هرچه بیشتر حاصل آورد.

بیش از یک دهه است که هر یک از این عرفان ها به نوعى در جامعه ایران نیز مجال طرح یافته اند، نه تنها از منظر ملّى بلکه در یک نگاه فراملى و در سطح مطالعات کلان فرهنگى بررسى پرونده «رشد و زوال جریان هاى عرفانى وارداتى در ایران معاصر» یک موردکاوى منحصر به فرد و سخت قابل مطالعه است; زیرا جامعه میزبان در اطلس معنویت جهانى معاصر از جایگاه بى نظیر و منحصر به فردى برخوردار بوده است.

واقعیت آن است که ایران یکی از مقاصد تجارت پرسود عرفان‌های نوظهور است چرا که اصولاّ معنویت امروز یک کالا توصیف می شود که به صورت روزآمد تولید می گردد. به همین دلیل، معنویت‌های نوظهور تبدیل به یک تجارت پرسود شده اند. اینکه به چه منظور ایران یکی از مهمترین مقصدهای این تجارت می باشد دلایلی دارد: اول اینکه جامعه ایران جامعه‌ای جوان است؛ دوم اینکه حافظه تاریخی ایران سرشار از عرفان و سلوک است و از همه مهمتر اینکه یکی از راهکارهای غرب جهت فروپاشی تشیع در ایران توسعه این نوع معنویت‌ها است.

رهبر معظم نقلاب از مدتها قبل نسبت به رخنه روزافزون چنین باورها و گرایشهای کاذبی در میان جوانان ایرانی هشدار داده اند: برخی گمان می‌کنند پرداختن به نقد عرفان‌های بدلی و معنویّت‌های جدید لازم نیست؛ چون باعث ترویج آن‌ها می‌شود. از قضا خطر این نگرش مقدس مآبانه کم‌تر از تبلیغ معنویت‌های بدلی نیست. بی‌شک مأموریت اصلی متولّیان تربیت دینی در درازمدت، عرضه معنویّت اسلامی ـ البته به روش مناسب و متناسب با نیاز و شرایط مخاطب ـ است. این اقدام نه راه کار، که یک استراتژی و راهبرد کلان در حوزه فرهنگ عمومی است. در کنار این سیاست اساسی، در کوتاه مدت نمی‌توان و نباید در مقابل هجمه سنگین معنویت‌های جدید سر به زیر برف برد و فضای عمومی جامعه را به حال خود رها کرد. کسانی که خود را نسبت به ارزش‏ها و فرهنگ دینی مسئول می‏دانند در این‌باره باید توجه کنند که: ارائه معنویت اسلامی به صورت سنّتی پاسخ‌گو نیست. محتوا و درون مایه غنی تعلیمات دینی، سرمایه بزرگ معنوی ماست؛ ولی عرضه این معنویت بدون باز تولید مناسب و بدون توجّه به نقص‌های معنویت‌های بدلی و آسیب‌های آن‏ها، در حقیقت به ‌حراج ‌گذاشتن این سرمایه است؛ در نتیجه کسانی که قصد ترویج معنویت دینی را دارند، لازم است ضمن پرداختن به نقص‌ها و خلأهای عرفان‌های نوپدید و شناخت آسیب‌هایی که وارد می‌کنند، این کار را به انجام رسانند.

  • تهاجم فرهنگی غرب و مخاطره سبک زندگی اسلامی

«سبک زندگی» عنوانی است شناخته شده در علوم انسانی، اما از زاویه‌های متعدد به آن نگاه می‌شود. مؤلفه‌های شناخته شده آن در دنیای علمی امروز، عبارت‌اند از: فعالیت‌های فیزیکی، اوقات فراغت، خواب و بیداری، روابط اجتماعی، روابط خانوادگی، معنویت، ایمنی و آرامش، تغذیه و… که هر کدام به منزله بزرگ‌راهی از راه‌های زندگی افراد شمرده می‌شوند. سبک‌ زندگی،‌ شیوه‌ای‌ نسبتاً ثابت است‌ که‌ فرد اهداف‌ خود را به وسیله آن پی می‌گیرد. این شیوه‌ها، حاصل زندگی دوران کودکی فرد است. به عبارت دیگر، سبک زندگی، بعد عینی و کمیت‌پذیر شخصیت افراد است. مطالعات در باب سبک زندگی، بیشتر از نوع توصیفی و هنجاری است، ولی در جامعه اسلامی ممکن است این مسئله نیز مطرح شود که سبک زندگی افراد و گروه‌ها، چقدر با آموزه‌های اسلامی منطبق است؟ آیا می‌شود افراد و گروه‌ها را از این جهت درجه‌بندی کرد؟ برای مثال، آیا مردم متدین ایران، پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی، سبک زندگی کاملاً اسلامی دارند؟ آیا اساسا نظریه سبک زندگی دینی که با موضوعات مهمی، مثل انسان کامل، انسان سالم، معیار بهنجار و نابهنجار، پیشگیری و درمان و… ارتباط مستقیم دارد، شناسایی و تحلیل شده است؟

اگر این نوع سبک زندگی را در موضوعاتی، مانند اعتقادات و اعمال دینی، نگرش‌های دینی، جهت‌گیری مذهبی، رشد دینی، نقش دین در زندگی، تجربه دینی، ارزش‌های دینی- اخلاقی، مقابله دینی وحل مشکل، معنویات و عرفان، مفهوم خدا، نگرش به مرگ، عفو و گذشت و…، خلاصه کنیم، آن گاه به استناد نتایج پژوهش های متعدد می توانیم ادعا کنیم که جامعه امروز ما علی رغم پایبندی های عمیقی که همچنان به دین و هویت ارزشی و انقلابی خود دارد، اما متأسفانه با سبک زندگی تجویزی و ایده‌آل اسلامی فاصله می گیرد.

از دیدگاه رهبر معظم انقلاب یکی از مهم ترین عواملی که به سبک زندگی اسلامی لطمه وارد می کند، رواج و گرایش به فرهنگ منحط غرب است. از منظر ایشان، شالوده و ماهیت فرهنگ غربی بر سلطه طلبی، فساد و شهوت‌رانی، اختلاط زن و مرد و برهنگی، مصرف گرایی، فساد اخلاقی و دین گریزی است و بر همین منوال است که با تمدن و فرهنگی که درخشندگی هایی الهی و فضیلت های انسانی را ارائه و ترویج می کند، از در عناد و مخالفت درآمده و پروژه تهاجم فرهنگی را علیه آن نظام فکری و دینی به اجرا می گذارد.

از ادیدگاه رهبری، شناخت پدیده تهاجم فرهنگی و تمیز دادن آن با تبادل فرهنگی، مسئله مهمی است. اما روشنفکران که عوامل ورود فرهنگ غرب به داخل کشور و ممزوج کردن آن با فرهنگ خودی بوده اند در این شناخت و تمیز موفق نبودند. آنان تحت عنوان ضرورت و تبادل و تعامل فرهنگی، زشتی های فرهنگ غرب را اخذ و سوغات آوردند و نتوانستند از نفوذ، القاء و تزریق و تحمیل فرهنگ بیگانه و مخالف با مصالح ملت که با دخاالت عوامل قدرت های استکباری، که امروز علاوه بر دخالت، هدایت امواج و ابزارهای متنوع و گسترده تبلیغی فرهنگی انجام شود، جلوگیری کنند.

  • رواج اخلاقیات ناپسند اجتماعی

جامعه‌ی ایران، مانند هر جامعه دیگری، مجموعه‌ای از سنت‌ها و اخلاقیات خوب و بد اجتماعی را در خود دارد. گفته شده که ایرانیان «مهمان‌نواز»، «خونگرم»، «ظلم‌ستیز»، «کمال‌طلب»، «وفادار»، «غریبه‌دوست»، «شریعت‌مدار» و البته «تک‌رو»، «تنبل»، «مسرف» و نظایر آن هستند. هرچند در برخی خصایص منفی و نیز مثبت نباید به راه افراط و تفریط رفت، اما فارغ از شعارزدگی سیاسی و با مراجعه به متن زندگی اجتماعی، کمابیش همین خصایص در ایرانیان وجود دارد و البته احساس می شود مقولاتی مانند احترام به حقوق دیگران، گذشت، محبت صداقت و…در مناسبات اجتماعی در سالهای اخیر روند روبه افولی را در جامعه پیموده است.

تداوم «انقلاب اسلامی» در ایران مستلزم چالش جمهوری اسلامی با این سنت‌های فرهنگی و اجتماعیِ غلط است. رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بحثی پیرامون مسأله‌ی تهاجم فرهنگی در سال ۱۳۷۱ مواجهه انقلاب با همین خلقیات و سنت‌های ناپسند را به‌خوبی تشریح کرده‌اند: «انقلاب اسلامى که آمد، مثل مشتى به سینه‌ مهاجم [غرب] خورد، او را عقب انداخت و تهاجم [فرهنگی] را متوقف کرد. در دوران اول انقلاب، شما ناگهان دیدید که مردم ما در ظرف مدت کوتاهی، تغییرات اساسى در خلقیات خودشان احساس کردند. گذشت در بین مردم زیاد شد. آز و طمع کم شد. همکارى زیاد شد. گرایش به دین زیاد شد. اسراف کم شد. قناعت زیاد شد.

به تعبیر رهبر انقلاب پس از گذشت آن سالها، نهادهای اخلاقی جامعه ما ضربه خورده اند. از اینرو، مهم‌ترین راهبرد برای دولت‌ها و سیاست‌گذاران در مواجهه با «امر اجتماعی»، توجه و اهتمام به «تحول اخلاقی» است: یعنى این‌که انسان هر رذیلت اخلاقى را، هر اخلاق زشت، هر روحیه‌ى بد و ناپسندى که موجب آزار دیگران یا عقب‌ماندگى خود انسان است، کنار بگذارد.

  • تهدید نهاد خانواده

خانواده هسته اصلی یک جامعه و نهادی است که از محیط خود تأثیر می‌گیرد و بر آن تأثیر می‌گذارد. آسیب‌ها هنگامی به وجود می‌آید که نهاد خانواده و پایه انسجام و تداوم آن به دلایل مختلفی مانند فشارهای اقتصادی، دگرگونی‌های فرهنگی و اجتماعی مورد هجوم واقع می‌شود. حجمی وسیع از آسیبها در این نهاد که هر روز هم بر دامنه آن افزوده می شود، ما را به این نتیجه می رساند که با وجود آنکه همواره در سیاستها و برنامه ها بر حفظ کیان خانواده تأکید ویژه شده است، اما این قوانین و سیاستها اثر بخشی لازم را ندارند.

 اکنون خانواده ایرانی با مسائلی چون افزایش سن ازدواج، افزایش تمایل به تجرد و تک زیستی، تغییر نگرش ها که به تردید در ضرورت تشکیل خانواده به عنوان مسیر تکاملی در زندگی انجامیده است، افزایش تخاصمات خانوادگی و طلاق، کم شدن روحیه سازش پذیری و ضعف کارآمدی خانواده در تنظیم رفتار جنسی، حمایت و مراقبت، کنترل و نظارت، ایجاد آرامش روانی و ارضای نیازهای عاطفی، جامعه پذیری و پرورش معنوی مواجه است.

از دیدگاه رهبر معظم انقلاب در موضوع زن و خانواده کارهای بر زمین مانده بسیار است. برای نمونه ایشان می فرمایند: خیلی از مشکلات زنان مربوط به مسائل خانواده است که در این زمینه خلاءهای قانونی و خلاءهای سنتی عجیب و فراوانی داریم که اگر این مسائل حل شود مشکلات برای زنان در اجتماع کاهش می یابد و قابل تحمل می شود.

ایشان در سومین نشست اندیشه های راهبردی در پیرامون مسائل زن و خانواده به دو موضوع محوری اشاره کردند: نخست اینکه زن و خانواده از مسائل درجه یک کشور است و دوم آنکه الگوی مترقی اسلام در حوزه مباحث زن و خانواده باید ارائه شود. ایشان تأکید دارند که در خصوص زن و خانواده، منابع و تعالیم اسلامیِ برجسته و متقنی وجود دارد که باید پس از تئوریزه شدن، بصورت نظریه های قابل استفاده، در اختیار همه قرار گیرد.

از دیدگاه رهبری: نظریه پردازی و گفتمان سازی در این زمینه، نیازی حقیقی است که باید مورد توجه روحانیون و اندیشمندان و صاحبنظران حوزه و دانشگاه قرار گیرد که البته ایشان نقش رسانه ها را نیز در زمینه گفتمان سازی، بسیار مهم می دانند.

  • افزایش تضادهای اجتماعی و کاهش وفاق و همبستگی

چنانکه گفته شد، جامعه ایران، جامعه‌ای است با ساختاری متنوع که در آن گروه‌های گوناگون، قومی، مذهبی، زبانی، طبقاتی گردهم آمده‌اند. جوامع با ساختار متنوع، همواره مستعد افزایش تضاد میان گروههای اجتماعی گوناگون هستند، چرا که گروه‌بندی‌های اجتماعی باعث ایجاد منافع و دیدگاههای مختلف در جامعه می‌شوند و در صورت عدم شکل‌گیری اجماع و همگرایی میان منافع و همگرایی، این گروه‌بندهای مستعد ورود به روابط تنش‌زا هستند. مسئله در جوامع با ساختار متنوع، شکل دادن به مبانی یک همبستگی اجتماعی است که در آن افراد و گروه‌های خود را در کل وسیع‌تر تعریف کنند، بدان احساس تعلق نمایند و منافع خود را در قالب آن تعریف کنند.

در مورد جامعه ایران، تردیدی وجود ندارد که ساختار متنوع گروه‌بندیهای اجتماعی به دلیل یک سابقه تاریخی کهن، وجود یک خاطره مشترک تاریخی و وجود بسترهای دینی اجماع آفرین به لحاظ ذهنی دارای پتانسیل‌های بالقوه و بالفعل فراوانی برای حفظ و تقویت همبستگی اجتماعی است. ولی گاه احساس گروه‌های اجتماعی گوناگون آن است که شاهد یک فرایند تضییع حقوق اقتصادی، فرهنگی، سیاسی برخی از گروههای اجتماعی هستیم.

تقویت شکاف فقیر و غنی، تمرکز امکانات اقتصادی و فرهنگی در برخی مناطق و وجود مناطق محروم در کشور، عدم تأمین حقوق فرهنگی ترسیم شده برای اقوام در قانون اساسی، عدم نقش‌آفرینی متوازن شهروندان و گروههای اجتماعی در ساختارهای سیاسی، عدم وجود نظام شایسته‌سالاری که ایجادکننده فرصت‌های متوازن و منصفانه برای همگان باشد، سست بودن و عدم ضمانت اجرای قاطع برای تامین حقوق شهروندی افراد و وجود گرایش‌های نیرومندی که سلایق و علایق گوناگون فکری و اجتماعی را نمی‌پذیرند و مایل به تحمیل و یکسان‌سازی الگوهای استاندارد خود در حوزه اجتماعی می‌باشند، از جمله مسائلی است که پایه همبستگی اجتماعی را در جامعه ما خدشه‌دار می کند. پیامد این فرایند آن است که متاسفانه گروههای با احساس محرومیت بالاتر به سوی سست کردن تعلق خود به مبانی ذهنی تعلق اجتماعی حرکت می کنند.

دغدغه وفاق و انسجام اجتماعی، سهم عمده ای در اندیشه رهبر انقلاب دارد. پرواضح است که طرح شعار اتحاد ملی و انسجام اسلامی (به عنوان شعار محوری سال ۱۳۸۶) را می توان در راستای این دغدغه ایشان عنوان نمود. رهبر انقلاب از همین روی شاخص های موثر در گسترش اتحاد و اانسجام ملی را نیز بیان کرده اند. از دیدگاه ایشان مبارزه با فقر، فساد، و تبعیض سه حلقه مثلثی هستند که بر هر میزان در رفع و کاستن آن ها اهتمام شود، به همان اندازه اعتماد به مسئولان، مشارکت مردم در فرآیندهای تصمیگیری در کشور و در نهایت اهمبستگی و همدلی ملی تقویت خواهد شد. به عبارت دیگر تحقق استراتژی اتحاد ملی در کشور از طریق اهتمام در رفع همه یِ گونه های فقر، فساد و تبعیض نهفته است. از این جا است که می توان فهمید چرا اهتمام به این سه مسأله بعنوان «راه‌ حل‌ مشکلات‌» توسط مقام معظم رهبری مطرح شده است.

  • افول سرمایه‌های اجتماعی

بحث سرمایه‌های اجتماعی بحثی نو در علوم اجتماعی می‌باشد و به صورتی اساسی با بحث قبلی در مورد مبانی همبستگی اجتماعی ارتباط دارد. «سرمایه اجتماعی» در اصطلاح به مثابه سیمانی است که بلوک‌های تشکیل دهنده ساختمان جامعه را در کنار هم نگاه می‌دارد و زمینه تسیهیل مشارکت و فعالیت جمعی در جامعه را فراهم می سازد. در اینجا بحث در مورد نگرش و ذهنیتی است که افراد یک جامعه از یکدیگر دارند. این نگرش در صورت مثبت بودن می‌تواند مبنای همبستگی و تقویت پتانسیل‌های حرکتی جامعه در مسیر پیشرفت و توسعه باشد و در صورت منفی بودن تخریب تعاملات اجتماعی را در پی خواهد داشت. هسته اصلی بحث در مطالعات سرمایه اجتماعی بحث اعتماد اجتماعی است که در قسمتهای قبل به آن پرداختیم.

بنابر شواهد موجود، اگر چه میزان اعتماد افراد به خانواده در ایران بالاست، اما هرچه به سوی روابط بیرونی‌تر حرکت می‌کنیم شاهد افت اعتماد و نگرش مثبت افراد به افراد دیگر، گروههای اجتماعی هستیم. با این حال همانطور که رهبر معظم انقلاب هم فرموده اند مردم ایران نشان داده اند که در سطحی کلان تر اعتماد خود را به مسئولان کشور در مقاطع مختلف و برای نمونه در هنگامه انتخبابات ثابت کرده اند.

از منظر رهبر انقلاب، اولویت‌ها و فهرستی از کارهای انجام نگرفته وجود دارند که باید با همدلی، وحدت، کار و تلاش شبانه‌روزی، ایستادگی بر اصول و ارزش‌ها و با استفاده از اعتماد کم‌نظیر مردم به نظام و اعتماد به نفس ملی بالا در میان جوانان، از فرصت‌های موجود حداکثر استفاده را برد و کشوز را به جایگاه شایسته خود در منطقه و جهان رساند.

ایشان، توانایی غلبه بر تهدیدها را نقطه قوت درجه اول نظام دانسته و در عین حال، اعتماد میان مردم و نظام را دومین نقطه قوت کشور عنوان می نمایند، هر چند عده ای در داخل و خارج از کشور سعی در خدشه وارد نمودن بر این اعتماد دارند: اعتمادی که اکنون مردم ایران به نظام اسلامی دارند در کمتر نظامی در دنیا وجود دارد.

آگاهی(که از مهم ترین شاخصهای مدنظر تحلیلگران برای اشاره به میزان سرمایه اجتماعی در یک کشور است) و به تعبیر خاص رهبر انقلاب، بصیرت نیاز اصلی جامعه امروز ماست و مقوم سرمایه اجتماعی است: بصیرت، اجازه نمی دهد «غبار آلودگی فتنه»، کسی را گمراه کند. از دیدگاه ایشان: بصیرت، قطب نمای حرکت صحیح در اوضاع اجتماعی پیچیده امروز است به گونه ای که اگر کسی این قطب نما را نداشت و نقشه خوانی را بلد نبود ممکن است ناگهان خود را در محاصره دشمن ببیند.

رهبر انقلاب اسلامی، بصیرت را برای «شناخت هدف، تشخیص راه صحیح رسیدن به هدف، تشخیص دشمن و موانع راه، و شناخت راههای برطرف کردن موانع»، کاملاً ضروری می دانند و آحاد مردم، جوانان، روحانیان، دانشگاهیان، حوزویان و اصحاب فرهنگ و ادب را به درک اهمیت حیاتی این مسئله و مجهز شدن هرچه بیشتر به «سلاح بصیرت و آگاهی»، توصیه مؤکد کرده اند.

  • روند رو به رشد آسیب‌های اجتماعی

آسیب‌های اجتماعی آشکارترین بُعد مسائل اجتماعی یک جامعه می‌باشند که ثبات، آرامش، و امنیت جامعه را مورد تهدید قرار می‌دهند. پدیده‌های آسیب‌زا در یک جامعه از یک سو امنیت و آرامش را در جامعه خدشه‌دار می‌کنند و از سوی دیگر سرمایه‌های مادی و معنوی جامعه را بر باد می دهند. این پدیده‌ها ارزشهای اجتماعی و هنجارها را مورد تهدید قرار می‌دهند و امید به آینده را در نزد افراد کاهش می‌دهند.

مسئله آشکار در مورد وضعیت آسیب‌هایی چون اعتیاد، خودکشی، فحشاء، خشونت، قتل، کلاهبرداری، سرقت و … در جامعه‌ای مانند ایران آن است که ما در طی یک دهه گذشته شاهد روند رو به رشدی از آسیبها، کاهش سن جرم، پیچیده‌تر شدن جرایم بوده‌ایم. در این میان آسیب‌ها بی‌شک مهمترین آنها مقوله اعتیاد است. گرچه آمارهای گوناگونی با مقیاس‌های گوناگون در کشور (از یک تا ۳ میلیون نفر) وجود دارد، ولی آنچه به استناد آمارهای جهانی می‌توان گفت آن است که ایران امروز یکی از رده‌های بالای اعتیاد به اشکال گوناگون آن را در جهان به خود اختصاص داده است. اثرات اعتیاد مشخص است: از دست رفتن سرمایه‌های انسانی که اکثر آنها جوان هستند، صرف سرمایه‌های مادی فراوان به صورت مستقیم و غیرمستقیم، در خطر قرار گرفتن کیان خانواده، افزایش جرایم و آسیب‌های مرتبط با اعتیاد و…

رهبر معظم انقلاب نیز اشاره به معضل خانمانسوز اعتیاد آن را اقدامی آسیب زا برای کشور دانسته و پروژه ای می دانند که دشمن در صدد پیاده کردن آن در ایران است: دشمن براى تباه کردن و ضایع کردن نیروى کار، وارد میدان مى‏شود. چگونه؟ با دو عامل: عامل فساد اخلاقى و عامل اعتیاد.

در مورد آسیب‌های دیگر نیز می‌توان این روند به رشد را شاهد کرد، افزایش خودکشی، فحشا، خشونت در اشکال گوناگون آن و … نشانه‌هایی هستند که مبنی بر آنکه ما در روندی مطلوب به سر نمی‌بریم. باید دانست که گرچه افزایش کنترل‌ها و ارتقای کارایی نهادهای انتظامی و قضایی جهت کشف و مجازات مجرمین دارای اهمیت است، ولی هیچگاه نمی‌تواند روند رشد آسیب‌ها و جرایم را متوقف سازد. رشد آسیب‌ها و دگرگونی در شکل و قالب آنها، دلایلی دارد که در ذیل مقولاتی کلانی مانند وضعیت اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جامعه، مقولات سطح میانه‌ای مانند وضعیت خانواده و گروههای اجتماعی و نهایتاً مقولات سطح خردی مانند وضعیت روانی و روحی افراد جامعه قابل تحلیل است.

می‌توان گفت آسیب‌ها در نهایت حاصل وضعیت کلی نظام اجتماعی و فرایندهای حاکم بر آن است هرچند این آسیب ها توسط عواملی در خارج از کشور نیز می تواند تقویت شود. در این میان سطوح خرد و میانه گرچه در جای خود اهمیت دارند، ولی در نهایت بر بستر حل ساختاری بحران‌های کلان یک جامعه است می‌توان به کاهش سطح و حجم آسیب‌ها امیدوار بود.

  • نظم گریزی و کاهش انضباط اجتماعی

چنانچه انضباط اجتماعی را به حس وظیفه شناسی فرد نسبت به جامعه تلقی نماییم، بررسی آثار و پیامدهای آن در زندگی فردی و اجتماعی، یک ضرورت منطقی تلقی شده و جستجوی راه کارها و شیوه های عملی تحقق این پدیده، گام بعدی محسوب می شود. بسیار در مورد جامعه ایران گفته شده که مردمان آن اغلب نظم گریز و مسئولیت ناپذیرند. شاید این موضوع تاحد زیادی درست باشد. به همین دلیل از دید برخی مسئولان، برقراری انضباط اجتماعی، مستلزم کنترل و تسلط اجتماعی است و این پدیده خود متکی بر اجتماعی ساختن اعضا است.

با این حال بررسی بیانات رهبر انقلاب نشان دهنده آن است که شناساندن انتظارات اجتماعی به نسل جوان، آنان را قادر خواهد ساخت تا خود را در جایگاه پذیرش و مقبولیت اجتماعی ملاحظه کرده و برای ایفای نقش خود، آگاهانه وارد صحنه شوند از این رو  معرفی نهادها و مراکز اجتماعی و کارکردهای آنها، برای نسل جوان یک ضرورت منطقی محسوب می شود. زیرا شناخت هر پدیده، مقدمه انس و الفت و در نهایت دلبستگی به آن است. همچنین، از دیدگاه ایشان ترغیب جوانان به بحث و اظهارنظر در خصوص زمینه های مشارکت اجتماعی و حدود مسئولیت های آنان در این مورد، موجب رشد و تعالی انضباط اجتماعی خواهد بود، زیرا عمل به قواعد و مقرراتی که برخاسته از تفکر و اراده جوانان باشد. پایبندی و تعهد عمیق تری را به دنبال خواهد داشت. و البته، پرورش اعتماد به نفس جوانان و تقویت حس «خودباوری» در آنان، علاوه بر اینکه توانایی های عمومی شان را افزایش می دهد، دامنه مسئولیت پذیری اجتماعی را نیز توسعه می بخشد.

  • افزایش بی عدالتی اجتماعی و احساس محرومیت در جامعه

مسئله مهمی که تاکنون کمتر بدان توجه شده آن است که در کشور ما به رغم ارتقای بسیاری از شاخص های رفاه اجتماعی نسبت به گذشته نه چندان دور شاهد آن هستیم که همپای رشد رفاه عمومی جامعه، نارضایتی و احساس نارضایتی و بی عدالتی در نزد عموم نیز افزایش یافته است. جالب آن است در کشور ما، همپای ارتقای وضعیت اقتصادی و تحصیلی افراد، نارضایتی و سرخوردگی آنها افزایش می یابد. دلیل قضیه ان است که ما همواره شاهد افزایش انتظاراتی در جامعه هستیم که تامین هر سطحی از امکانات نمی تواند پاسخگوی نیازها باشد. طبیعی است هر چه تحصیلات و وضعیت اقتصادی افراد ارتقا یابد انتظارات ٱنها نیز افزایش می یابد که پیامد آن نارضایتی و احساس محرومیت بیشتر خواهد بود.

عدالت اجتماعی همواره به عنوان یکی از مهم ترین کلیدواژه های مقام معظم رهبری در اشاره به نابسامانی های اجتماعی کشور مورد توجه بوده است. مقام معظم رهبری که چندی قبل اظهار داشتند وضعیت عدالت در کشور را به هیچ عنوان قابل دفاع نمی دانند، مدل توسعه ای را مطلوب می دانند که مبتنی بر عدالت بوده و نتیجه آن اجرای عدالت و پایداری و قوام جامعه باشد. «در محیط سیاست داخلی یکی از چیزهایی که لازم است عدالت اجتماعی است بدون عدالت اجتماعی، جامعه اسلامی نخواهد بود. بنابراین حیات، تداوم و پویایی انقلاب اسلامی که ثمره خود را در نظام جمهوری اسلامی تجلی بخشیده است وابسته به اصل عدالت است.»

با توجه به تعریفی که ایشان از این اصل ارائه می دهند، می توان فاصله فاحش آنچه در شرایط موجود در جامعه می بینیم و وضعیت مورد نظر ایشان را احساس نمود: ‌عدالت بدین معنی است که فاصله ژرف میان طبقات و برخورداری های نابه حق و محرومیت ها از میان برود و مستضعفان و پابرهنگان که همواره مطمئن ترین و وفادارترین مدافعان انقلابند احساس و مشاهده کنند که به سمت حذف محرومیت، حرکتی جدی و صادقانه انجام می گیرد؛ با قوانین لازم و تأمین امنیت قضایی در کشور، تجاوز و تعدی به حقوق مظلومان و دست اندازی به حیطه مشروع زندگی مردم جمع شود. همه کس احساس کند که در برابر ظلم و تعدی می تواند به ملجاء مطمئن پناه ببرد و همه بدانند که با کار و تلاش خود خواهند توانست زندگی مطلوبی داشته باشند.

مقام معظم رهبری، عدالت را درهم تنیده با دو مفهوم کلیدی دیگر دانسته و شرط تحقق عدالت را در پیوند آنها با یک دیگر می داند: من می خواهم این نکته را عرض کنم که اگر بخواهیم عدالت به معنای حقیقی خودش در جامعه تحقق پیدا کند، با دو مفهوم دیگر به شدت درهم تنیده است؛ یکی مفهوم عقلانیت است؛ دیگر معنویت. اگر عدالت از عقلانیت و معنویت جدا شد، دیگر عدالتی که شما دنبالش هستید، نخواهد بود؛ اصلا عدالت نخواهد بود.

نتیجه آن که در دیدگاه مقام معظم رهبری، عدالت و پیشرفت در نهایت باید منجر به تعادل و ثبات سیاسی، توسعه‌ی اقتصادی و تعالی فرهنگی شوند که حاصل آن تولید قدرت در عرصه‌ی سیاست، تولید اندیشه در عرصه‌ی فرهنگ و تولید ثروت در عرصه‌ی اقتصاد خواهد بود و در این صورت تمدن جدید اسلامی شکل خواهد گرفت که از آن می‌توان به عنوان تمدن متعالی یاد کرد. این تمدن در برابر تمدن غرب قرار خواهد گرفت که از آن به عنوان تمدن دنیاگرا یاد می‌شود. در صورت شکل‌گیری چنین تمدنی، سعادت حقیقی و واقعی شکل خواهد گرفت و عدالت و پیشرفت همزمان رخ خواهد داد.

  1. نابسامانی حوزه سلامت

هر چند نظام سلامت ما در سالهای گذشته پیشرفتهای چشمگیری به ویژه در ارتقای بسیاری از شاخص کمی داشته، اما نمی توان انکار کرد که این پیشرفتها بیشتر معطوف به ارتقای سطح درمان و یا رشد برخی فناوریها بوده است. از دید بسیاری از کارشناسان، ما در کشورمان ارتقای سلامت نداشته ایم، و هزینه‌ای که برای درمان پرداخت می شود، موجب نشده سطح سلامت ارتقا پیدا کند. شاید مهم ترین دلیلی که برای این عدم ارتقای سلامت مردم بتوان ذکر کرد بی توجهی به سایر عواملی است خارج از نظام سلامتند و در ظاهر ارتباط چندانی با این موضوع ندارند، اما به شدت بر کاهش یا افزایش سطح سلامتی مردم تأثیرگذارند.

متأسفانه واقعیت این است که این دسته عوامل در سیاستگزاریهای نظام سلامت ما نادیده گرفته شده اند. در واقع، بیش از آن که بیماری، سلامت جامعه را در معرض خطر قرار دهد، وضعیت اقتصادی و اجتماعی می تواند بیماری به وجود آورد. به خصوص در مورد سلامت روان وقتی که بی ثباتی و ناپایداری اقتصادی و اجتماعی وجود داشته باشد، وضعیت سلامت به مراتب بدتر می شود.

مطالبات رهبری در بخش سلامت کشور دو موضوع مهم را شامل می شود: تامین نیازهای سلامت و ارتقای کیفیت بخشی خدمات از جمله موضوعاتی هستند که رهبر انقلاب تأکید ویژه بر ارتقای آنها داشته اند. یکی از خواسته و دغدغه هایی که ایشان در دیدار با مسئولان نظام سلامت بیان کرده اند، این است که: اگر فردی بیمار شد جز رنج بیماری، رنج دیگری نداشته باشد.

این بیان رهبر انقلاب اشاره به میزان بالای پرداختهایی است که مردم در هنگام بیماری از جیب خود می پردازند. سالهاست که یکی از شعارهای مسئولان وزارتخانه و تأکیدات برنامه های توسعه کشور عادلانه کردن پرداختها و پایین آوردن آن به رقمی قابل تحمل برای بیماران است. هدفی که نظام سلامت ما تا رسیدن به آن فاصله زیادی وجود دارد.

جمع بندی

مواردی که در ذیل بحث مسائل اجتماعی جامعه ایران به آنها اشاره شد، نه تمام بلکه عمده ترین معضلات اجتماعی کشور را پوشش می دهند. معضلاتی که حکایت از آن دارد که جوامع انسانی در روند دگرگونی خود، با مجموعه ای از مسائل اجتماعی رویارو می شوند که تعادل، روند رو به رشد، احساس رضایت، امنیت و آرامش، ثبات اجتماعی و در نهایت تداوم کلی یک جامعه را با خطر مواجه می سازند. در این میان، همانگونه که تلاش در جهت کنترل همه جانبه جامعه ناممکن و حتی خطرناک است، رها کردن آن نیز دردی را دوا نخواهد کرد.

نگاهی به بیانات مقام معظم رهبری نشان دهنده آن است که ایشان علاوه بر طرح مشکلات اجتماعی در عین حال خوش بین به حل آنها نیز هستند و برنامه ریزان و تصمیم گیران را به اهتمام جدی و مستمر در رفع مشکلات ترغیب کرده اند. از دیدگاه ایشان انسانها قادرند به دانشی نسبی در مورد روند دگرگونی حیات جمعی، مسائل مبتلا به آن و چهارچوبهایی برای کنترل و حل تدریجی آنها دست یابند که در فرآیند آزمون و خطا، امکان بازاندیشی درباره آن وجود دارد. در این معنا، با اتکای به واقعیت اجتماعی و ماهیت در حال تغییر، متنوع، غیر ایستای آن و حتی وجود عناصر متضاد و متعارض در آن، باید کلیت اجتماعی تحت یک سامان و نظم اجتماعی قرار گیرد که در قالب آن انسانها قادر شوند زندگی در آرامش و رفاه را تجربه کرده و بر بستر حیات جمعی به تعالی دست یابند.

البته مسأله مهم در ایجاد یک تصویر آرمانی از جامعه ای که باید به سوی آن حرکت کرد آن است که این تصویر تنها می تواند بر بستر واقعیت امروز و اساساً ماهیت جامعه بومی متکی باشد. تأکید رهبر انقلاب بر این است که حل مسائل اجتماعی با توجه به دانش و توانایی بومی (به معنای اعم آن) صورت گیرد و لذا ضرورت کار دسته جمعی و میان رشته ای در این زمینه امری بدیهی به نظر می رسد.

بر روابط اجتماعی و تعاملات افراد و گروهها، مانند هر پدیده دیگر، منطق و قوانین ویژه ای حاکم است. اهمیت این بحث از آن روست که بدانیم نظام اجتماعی و پدیده‌های درونی آن همانند نظام اقتصادی، دارای قواعدی است که این قواعد بنا به خواست‌ گروهی خاص تغییر نمی‌کند. نه آنکه معتقد باشیم پدیده های اجتماعی کنترل‌ناپذیر و هدایت‌ناپذیرند. اما روابط انسانی، حوزه‌ای نیست که بتوان با تحمیل و تحکم از بالا و به اتکای صرف قدرت سخت، واقعیت‌های حاکم بر آن را تغییر داد. هدایت و سیاست‌گذاری در حوزه اجتماعی هنگامی خواهد توانست دستاوردهای مطلوب داشته باشد و به مطالبات نظام و رهبری پاسخ دهد که بتواند واقعیت نظام اجتماعی را شناخته، آن را به رسیمت بشناسد، و با تعامل و همکاری با نهادهای درونی جامعه و جلب همراهی اعضای جامعه بتواند به سیاست‌هایی مبادرت کند که بتواند از وضعیت بحرانی پیشگیری کنند و  وضعیت موجود را بهبود بخشد.

  • نویسنده : عبدی
  • منبع خبر : سیاسی نیوز